تبليغاتX
kahar mountaineering group
((برگی از یک صعود )) 

قسمت دوم

فلات پامیر با دارا بودن 5 قله بالای 7000متری و قرار گیری در عرض شمالی از مکان های مورد علاقه کوهنوردان در فصل تابستان می باشد؛ قله خانتانگری یکی ازاین 5 قله می باشد که همچون هرمی سه وجهی است که از شمال و جنوب غربی به صورت دیواره ی و از سمت جنوب غربی به صورت دیواره ای و از سمت جنوب شرقی توسط یخچال اینچلک محصور شده است. از ارتفاع 6200 متر به بالا شکل سنگهای قله به صورت سنگهای آهکی زرد رنگ در می آید که این رنگ غروب خا نتانگری را همچون مشعلی آتشین مینماید . بومیان محلی نام آن را خان تانگری به معنای " سلطان ارواح"نهاده اند.

نوشته زیر قسمتی از گزارش صعود تابستان 87 به قله خانتانگری(7010متر) به نقل از خسرو جمیشیدی(نایب رئیس گروه کوهنوردی کاهار) می باشد.

صبح زود پس از خوردن صبحانه از چادر بيرون آمدم هواصاف و آفتابي است چادر را جمع كردم و بسمت كمپ 3 درارتفاع 6100متر حركت كردم ادامه مسير در واقع ادامه دره اصلي است كه به يال بين دو قله چاپايف و خانتگري منتهي مي شود و مسير بسيار ساده و بي خطر است ولي نياز به برفكوبي دارد و من با بار سنگين فشار زيادي را تحمل مي كردم بين راه يك تيم سه نفره قزاق را ديدم .

با يك ليوان چاي پذيرائي شدم خيلي سرحال شدم و پس از 5 ساعت به كمپ 3 رسيدم .

كمپ 3 جنوبي درست زير يال بين دو قله خانتنگري و چاپايف قرار دارد كه با زاويه 90 درجه شيب يخي به سمت يال اصلي مي رود كه طناب ثابت دارد ،

من نزديك طناب ثابت چادرم را علم كردم ، چند چادر ديگر هم بود . ولي كسي را نديدم پس از برپايي چادر رفتم تو كيسه خواب و استراحت كردم كمي كمر درد دارم ولي مهم نيست . صبح پس از جمع َََكردن چادر يوماربه طناب ثابت َوصل كرده و با بار سنگين بسمت بالا حركت كردم يك طول طناب بالا رفتم و رسيدم به كارگاه ، ولي كارگاه خيلي پائين تر از تيغه اصلي كوه است . و من مجبور بودم با كلنگ با احتياط به سمت بالا حركت كنم . خيلي خطرناك بود و من بدون حمايت مجبور به صعود شدم . پس از رسيدن به بالاي تيغه تازه متوجه شدم چرا كارگاه رو پائين تر زدند ، چون بالا كلا يك باريكه نقاب برفي است كه هيچ امنيتي ندارد ، و هردو طرف پرتگاه و مسير برروي نقاب ادامه پيدا مي كند . مه همه چا را پوشانده و من جرعت هيچگونه حركتي را ندارم چون اصلا ديد ندارم دقايقي بدون حركت روي نقاب زمين گير شدم .

و درنهايت پرچمي را درفاصله دور تر ديدم كه مسير را مشخص مي كرد. آرام آرام حركت كردم ، حدود 150 متر نقاب ادامه پيدا كرد و پس از آن بجاي وسيعتري رسيدم ، اين منطقه در واقع كمپ 3 جبهه شمالي اين قله مي باشد . و كساني كه از قزاقستان اقدام به صعود مي كنند. دراين مكان كمپ 3 را برقرار مي كنند . يكجاي چادر كه قبلا كنده شده بود پيدا كردم و چادرم را برقرار كردم . تصميم دارم پس از برقراري چادر ، خود را جهت هم هوايي و بار گذاري به كمپ 4 رسانده و تاقبل از تاريكي ، به كمپ 3 باز گردم . همين كار را كردم ، و پس از يك برف كوبي سخت به اول گرد سنگي رسيدم . و با طنابهاي ثابتي كه وجود دارد كار صعود راحت تر شد . پس از 4 ساعت تلاش شرايط بسيار سخت شد ، باد و كولاك مرا از ادامه كار منصرف كرد . و مجبور به بازگشت به كمپ 3 شدم ، خسته و گرسنه به كمپ 3 رسيدم ، چادرم زير برف بود .

پس از خالي كردن برف از روي چادر ، وارد چادر شدم و به اميد هواي بهتر مشغول استراحت شدم . هواهرلحظه بدتر و بدتر مي شد . تا صبح چند بار مجبور شدم چادر را از برف تميز كنم . صبح فردا كولاك شديدي منطقه را فرا گرفت ، چند نفري كه دراين كمپ بودند سريع منطقه را ترك كردند . ولي من به اميد هوايي بهتر ماندگار شدم ، به نظر مي رسيد چادرم تاب تحمل اين فشار باد را ندارد . تمام روزم به پارو كردن برف از اطراف چادر گذشت . سرشب ديگر انرژي نداشتم ، و دران ارتفاع 6200 متر كاركردن واقعا سخت است . باد باسرعت بالا برف را به چادرم مي كوبيد ، احساس خطر كردم ولي كاري هم نمي توانستم انجام دهم ، چون با وجود باد شديد ، بصورت انفرادي نميتوانستم روي نقاب برفي عبور كرده و خود را به كارگاه كمپ 3 جنوبي برسانم ، مجبور بودم شرايط را تحمل كنم .

من و چادرم با سرعت زيادي درحال مدفون شدن زير برف بوديم ، اشتباهي كه كرده بودم ، چادرم را نبايد درجاي چادر كنده شده مي زدم ، زيرا باد و بوران هر چاله اي را پر از برف مي كرد . ومن اسير اين شرايط شده بودم ، ديگر قادر به برف روبي نبودم ، رفتم توي چادر و داخل كيسه خواب تا كمي گرم شوم . كه خوابم برد ، نمي دانم چقدر خوابيدم ، كه ناگهان از احساس خفگي بيدار شدم ، هركاري كردم تااز كيسه خواب بيرون بيايم . نتوانستم ، از بالا و پهلو ها و پشت سر فشار زيادي را تحمل مي كردم . نمي دانستم چه اتفاقي افتاده است ولي احساس ماندن زير آوار را داشتم . با تلاش زياد دست چپم را از كيسه خواب بيرون اوردم و هدلمپ كه روي پيشاني ام بود روشن كردم . خداي من چي شده ، چادر زير فشار برف كاملا خوابيده و از پهلوها و سقف و حتي پشت سرم فشار زيادي را بمن وارد كرد . هرچه تلاش كردم كه از كيسه خواب بيرون بيايم ، بي فايده بود ، نفسم بند امده ، احساس مي كنم داخل قبر قرار گرفته ام . و به سرعت در حال دفن شدنم . ولي من آدم تسليم شدن نيستم ، بايد زود تر از اين شرايط بيرون بيايم . بايد توي كيسه خواب بچرخم تا بتوانم روي زانوهايم بلند شوم ، چرخيدم با كمر به بالا فشار آوردم . و با آرنج به پهلوها مي زدم و با سرم به جلو فشار مي آوردم . دقيقا مثل كسي كه زير بهمن اسير شده باشد ، زيپ چادر درست روي صورتم بود ، با تلاش زياد زيپ را باز كردم . تا بلكه به هواي تازه برسم ، ولي تا زيپ را كشيدم ، برف ريخت توي صورتم . باورم نميشد كه توي تله افتادم ، هردو دستم را آزاد كردم و برفهاي جلو دررا مي ريختم توي چادر تا بلكه راهي به بيرون پيدا كنم ، يخ زدن را به خفگي ترجيح مي دادم دنبال كلنگم گشتم ، پيدا نكردم با دست خالي بدون دستكش برفها را جابجا مي كردم و خودمو به بيرون مي كشاندم . داخل چادر پر برف شد . و بالاخره روزنه اي باز شد . و هوايي بصورتم خورد ، اميدوار شدم دنبال دستكش و كلاهم داخل كيسه خواب گشتم و پيدايش كردم . كلنگم هم پيدا شد . مثل ديوانه ها افتادم بجان برف چنان نفس نفس مي كردم كه هر لحظه احتمال مي دادم قلبم بايستد . باد و بوران چنان شديد بود كه مجبور شدم كيسه خواب را بكشم روي سرم در جلوي درچادر چمباتمه بزنم . با بيرون امدن من از چادر ، چادر كاملا خوابيد . و من واقعا احساس خانه خرابي مي كردم ، نمي دانستم چه خاكي سرم بريزم ، پاهايم يخ كرده ، زير اندازم را كشيدم بيرون و كمي شرايط بهتر شد . تمام وسايلم توي برف بود ولي از اينكه هنوز زنده ام خدا را شكر مي كنم ، گشتم توي جيب شلوارم ساعت رو پيدا كردم ، حدود 10 شب بود . و من يك كابوس را پشت سر گذاشتم . كفشهايم را تميز كردم و پوشيدم خيالم كمي راحت شد . ساعتي گذشت احساس كردم باد كمتر شده ، و اين تنها چيزي بود كه من احتياج داشتم . شرايط بهتر شده بود ، و من سقف چادر را خالي كردم ولي چادر بحال اولش برنگشت . يك مقدار برفهاي توي چادر را بيرون ريختم و با باتوم سقف چادر را بالا نگه داشتم تا وسايلم را جمع كنم . بايد چاي درست كنم ، به شدت نياز به مايعات دارم ، سانديسها يخ زده ، گاز را روشن كردم و كمي برف آب كرده و چاي درست كردم . و جان تازه اي گرفتم دوربينم را پيدا كردم ، ولي متاسفانه باطري آن خالي شده توي ذهنم دارم تصميم خطرناكي مي گيرم . شروع كردم به جمع كردن وسايل ، بايد از اين منطقه خارج بشوم ، مي خواهم اگر شرايط هوا ثابت بماند . به سمت كمپ 4 حركت كنم . يك مقدار عصبي هستم چون هيچ شانس صعودي را براي خودم قائل نيستم . تنها يك شانس دارم كه مي خواهم امتحانش كنم ، و امشب به سمت كمپ 4 حركت كنم ، نميدانم تصميم درستي گرفتم يا نه ؟ ولي ميدانم يك چادر خالي و رها شده دركمپ 4 وجود دارد . و بهمين اميد وسايلم را جمع كردم .

ادامه دارد .

|+|
نوشته شده توسط خسرو در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 22:41
مهدی اعتمادفر صعود کرد 

 

خط آتش

در پشت ميله‌هاي قفس، از سر ملال

با خط خوش نوشتم

           بيتي به حسب حال:

« اول بنا نبود بسوزند عاشقان

آتش به جان شمع فتد كاين بنا نهاد»

 

چشمم ميان خط

بر روي لفظ «آتش» لرزيد، ايستاد

 

ديدم: هزار شاخهء گل را كه بی‌گناه

در خط آتش‌اند.

بيدادهاي مشعله‌افروز جنگ را

با خط خون خويش

بر خاك می‌كشند!

 

يك قطره اشك سوزان

                 بر آتش اوفتاد


 

|+|
نوشته شده توسط خسرو در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:59
نوروز مبارک باد 
نوروز
|+|
نوشته شده توسط خسرو در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 14:10
«برگي از يك صعود» 

فلات پامیر با دارا بودن 5 قله بالای 7000متری و قرار گیری در عرض شمالی از مکان های مورد علاقه کوهنوردان در فصل تابستان می باشد؛ قله خانتانگری یکی ازاین 5 قله می باشد که همچون هرمی سه وجهی است که از شمال و جنوب غربی به صورت دیواره ی و از سمت جنوب غربی به صورت دیواره ای و از سمت جنوب شرقی توسط یخچال اینچلک محصور شده است. از ارتفاع 6200 متر به بالا شکل سنگهای قله به صورت سنگهای آهکی زرد رنگ در می آید که این رنگ غروب خا نتانگری را همچون مشعلی آتشین مینماید . بومیان محلی نام آن را خان تانگری به معنای " سلطان ارواح"نهاده اند.

نوشته زیر قسمتی از گزارش صعود تابستان 87 به قله خانتانگری(7010متر) به نقل از خسرو جمیشیدی(نایب رئیس گروه کوهنوردی کاهار) می باشد.

ساعت 3 بعدازظهر تازه رسيدم كمپ يك جبهه جنوبي قله خانتنگري، چند تا چادر هست ولي آدمي وجود نداره اين كمپ در دل بزرگترين يخچال طبيعي دنياست يعني يخچال ايلينحيك. از اينجا به بعد مسير عوض مي‌شه و وارد يخچالهاي سيمينوف مي‌شه. هوا تاريك شده و من تنها وسط اين يخچال عظيم توي يك چادر كوچك توي كيسه خواب لم دادم و دارم فكر مي‌كنم، شرايط خوبي ندارم تقريباً فصل صعود به پايان رسيده و حدود هشت روزه ديگه همه كمپ‌هاي اصلي جمع مي‌كنند و از منطقه خارج مي‌شن و من آخرين كوهنوردي هستم كه به سمت بالا مي‌روم تقريباً همه آمدند پائين و شرايط هوا هم نااميد كننده است و من شمالي‌ترين 7000 هزاري دنيا رو براي صعود انتخاب كردم آن هم تنها، هنوز حرفهاي مسئول تور تيان‌شان تراول آقاي نيكولا تو گوشم زنگ مي‌زنه كه مي‌گه خسرو خيلي برات نگرانم يادت نره از كمپ 1 به كمپ 2 را خيلي احتياط كن حتماً تو تاريكي اين مسير رو رد كن مبادا توي روز از اين مسير رد بشي، مسير به شدت بهمني است آخرين كشته‌هاي اين مسير يك گروه 13 نفره بوده كه همه متأسفانه كشته شدند، كمي ترس ورم داشته بود، اولين باره ايرانيها از اين مسير قله رو صعود مي‌كنند قبلاً از جبهه شمالي يعني از قزاقستان صعود شده و بخاطر اين دره لعنتي كمتر كسي از اين مسير اقدام به صعود مي‌كنه، توي همين افكار بودم خوابم برد. از خواب پريدم ساعت 5 صبح شده خدايا دير شد پس چرا خواب موندم تا وسائل جمع كردم و چادر رو بستم روي كوله ساعت شد 6، هوا روشن شد، نگاهي به دره كردم سمت چپ قله چاپايف به ارتفاع 6000 متر و سمت راست قله خاتنگري به ارتفاع 7000 متر و من بايد از وسط اين دو قله عبور كنم تا به گردنه اصلي برسم، آفتاب درآمد و مستقيم روي قله چاپايف خورد درست مركز بهمنهاي عظيم.

چاره‌اي نداشتم به سرعت راه افتادم با هم سفارشاتي كه شده بود كه توي روز وارد دره نشم ولي اينطور نشد بايد خودمو زودتر از شر اين دره خلاص مي‌كردم‌، هوا رفته رفته گرمتر شد و من خيلي زود نفسم بند آمد كوله بالاي 24 كيلو وزن همه توانمو گرفته بود مجبور شدم آروم‌تر حركت كنم فعلاً دره وسيع و بي خطره بعد از 2 ساعت دره تنگ‌تر و تنگ‌تر شد سمت چپ ديواره‌اي عظيم با دهليزهاي وحشتناك كه محل عبور بهمن بود سمت راست شكافهاي عظيم و عميق با برجهاي يخي كه تا به حال نديده بودم.



كمي ترسيدم خدايا برم يا برگردم كاش برمي‌گشتم ولي ادامه دادم مجبور شدم به سمت چپ و به زير ديواره برم چون وسط دره پر از شكاف بود راهي مشخص نبود ادامه مسير عبور دقيقاً زير ديواره و از زير دهليزهاي بهمني است به اولين دهليز رسيدم جلوم كوهي از بهمن و برف بود بايد از روش رد مي‌شدم همين كارو كردم توي شيب زير ديواره هستم كه 3 متر پائين‌تر شكافهاي يخي دهن باز كرده با احتياط به سمت جلو مي‌رفتم منظره اطرافم بقدري عجيب و غريب بود كه اصلاً برام قابل هضم نيست بايد دهليز دوم و رد مي‌كردم كه ناگهان صداي عجيبي از پشت سرم شنيدم بهمن سرازير شده من بي‌اختيار شروع به دويدن به جلو كردم، پودر برفي به هوا پاشيد كوچكترين اشتباه با سر توي شكاف مي‌رفتم نفسم بريد يك لحظه ايستادم تا نفسي بكشم جائي رو نمي‌ديدم ناگهان برف زيادي جلوي پام به زمين خورد يا خدا كمكم كن پودر برف همه جارو گرفته بود لباس مناسبي تنم نبود بدنم يك لحظه كاملاً يخ زد توي ابرو مه‌اي از برف بودم به سرعت عقب‌گرد كردم ولي به كجا فرار كنم بين 2 دهليز بهمني اسير شده بودم و چيزي كه خيلي از آن وحشت داشتم اتفاق افتاد دقيقاً نمي‌دونم چي شد ولي فكر مي‌كنم تكه‌اي از بهمن به كوله‌ام اثابت كرد و تعادلم را از دست دادم و با پهلو به سمت شكاف پرت شدم، روي زمين و هوا تازه متوجه شدم كه هنوز باتوم توي دستامه پس گلنگم كو، نمي‌دونم چي شد و چه قدر زمان گذشت فقط يادمه كه چهار چنگولي نزديك لبه شكاف گير كرده بودم و در واقع كوله سنگينم گير كرده بود و نگرم داشته بود هر چي بود خدا كمك كرده بود با خودم مي‌گفتم نيكولا «مسئول تور» 13 نفر شد 14 نفر. خدايا كمك كن منو نجات بده، فكرم كار نمي‌كنه دستهام يخ زده توي صورتم پر از برفه به سختي نفسم مي‌كشم از سرما و ترس بدنم شروع به لرزيدن كرد به خودم مي‌گم خسرو نترس يك فكري كن زود باش، جرأت نمي‌كردم زير پاهامو نگاه كنم كرامپونم جاي خوبي گير كرده بود مي‌تونستم روي پاهام بلند بشم.

دستهام كار نمي‌كرد بايد باتوم‌ها رو كوتاه مي‌كردم اين كارو كردم ولي به‌سختي، با نوك باتوم و كرامپون سينه‌خيز زير فشار كوله‌پشتي به سمت بالا حركت كردم خودمو به مسير رسوندم هوا باز شده بود به هر بدبختي بود بلند شدم و لنگان لنگان به جلو رفتم بعد از حدود 100 متر مسير به سمت راست دره ادامه پيدا مي‌كرد از يك پله يخي بسختي پايين رفتم دستهام اذيتم مي‌كنه وارد يك نيم دايره‌ائي شدم كه سمت چپ دره رو به سمت راست دره متصل مي‌كرد جاي عجيبي بود بالاي سرم پر از برجهاي يخي بود و شبيه يك تونل بود نور كمي داشت خودمو به انتهاي اين دالون رسوندم فكر مي‌كردم اصلاً توي اين دنيا نيستم خدايا اينجا كجاست من اينجا چه كار مي‌كنم راه كجاست جلوم بن‌بست بود شيب تندي جلوم بود و من با اون حال روز قادر به عبور از اون نبودم خدايا راه كجاست راه كجاست دور خودم مي‌چرخيدم تحمل اون شرايط و اون مكان و نداشتم هواسمو جمع كردم خوب به اطراف نگاه كردم يك لحظه قسمتي از يك طناب كه از پيش يك قنديل يخ آويزون بود رو ديدم خودمو به طناب رسوندم خدارو شكر اينجا طناب ثابت داشت بدون معطلي طناب و گرفتم و به سمت بالا حركت كردم.

هر لحظه به روشنائي نزديكتر مي‌شدم انگار از يك چاه يخي بيرون مي‌آمدم انتهاي طناب تقريباً بالاي دره بود نور آفتاب بشدت مي‌تابيد و منو گرم مي‌كرد باورم نمي‌شد هنوز زنده‌ام، دره دوباره باز مي‌شد و روي خوش نشان مي‌‌داد من فكر مي‌كردم از سرزمين عجايب خارج شدم، دستهايم درد مي‌كنه و كبود شده ولي مهم نيست بلند شدم و شادي كنان به سمت بالا حركت كردم خطري وجود نداره از دور چادرهاي كمپ 2 را ديدم.


بعد از 1 ساعت به كمپ رسيدم، تواني ندارم كوله‌اي را روي زمين گذاشتم و روي اون دراز كشيدم خوابم برد از صداي چند نفري كه بالاي سرم بودند بيدار شدم سلام كردم جوابي ندادند انگار دارن به يك ديوانه نگاه مي كنند بالاخره يكي پرسيد تو اين ساعت از دره اومدي بيرون، گفتم آره، يكي گفت تو چه‌جوري زنده موندي توي اين گرما ساعت 2 بعداظهر تنها واقعاً براشون عجيب بود براي خودم هم خيلي عجيب بود كه چه جوري جون سالم بدر بردم، همه لطف خدا بود كه بنده تنها و بي‌كس خودشو توي بدترين شرايط هم تنها نمي‌زاره خدايا ممنونم از لطفت. شب توي چادر فكر مي‌كردم كه سختي‌هام ديگه تموم شده ولي نمي‌دونستم تازه اول كاره و طوفان و كولاك هم چيزمو ازم مي‌گيره حتي چادرمو و منو محكوم به مرگ مي‌كنه

ادامه دارد.

در آخر هم تعدادی عکس از منطقه تقدیم حضورتون می کنم.





|+|
نوشته شده توسط خسرو در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 22:11
سالگرد مقبل 
moghbel honarpajouh
|+|
نوشته شده توسط خسرو در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 10:11
خانتنگیری صعود شد 
  

خانتنگری از جبهه جنوبی

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق           گرت مدام میسٌر شود زهی توفیق

جهان وکار جهان جمله هیچ بر هیچ است      هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

 

خلاصه گزارش صعود صعود قله خانتنگیری ۷۰۱۰ متر (جنوبی):

7 Aug: Flying to BC (Inylchek glacier; )

8 Aug: BC to C1 (4100m)

9 Aug: C1 to C2 (5200m)

10 Aug: C2 to C3 (5900m)

11 Aug: Trying to C4 (6400m) & comming back to C3

12 Aug: Staying in C3

13 Aug: C3 (3 Am) to C4 up to Top of the khentengri peak (4 pm) Down to C4 (7 pm)

14 Aug: Down to BC

Khantengri certificate

|+|
نوشته شده توسط خسرو در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:50
یا علی مدد 

 هوای قله خانتنگيری در هفته آینده 

ابر باد برودت
چهارشنبه (6 AUG) صبح آفتابی ۵ ۵-
چهارشنبه (6 AUG) عصر ابری ۱۵ ۵-
پنجشنبه (7 AUG) صبح ابری ۱۵ ۱۰-
پنجشنبه (7 AUG) عصر ابری ۱۰ ۱۰-
جمعه (8 AUG) صبح ابری ۱۵ ۱۰-
جمعه (8 AUG) عصر ابری ۱۰ ۵-
شنبه (9 AUG) صبح ابری ۱۵ ۵-
شنبه (9 AUG) عصر ابری ۱۵ ۰
یکشنبه (10 AUG) صبح آفتابی ۱۰ ۵-
یکشنبه (10 AUG) عصر آفتابی ۱۰ ۰
دوشنبه (11 AUG) صبح ابری ۱۰ ۵-
دوشنبه (11 AUG) عصر ابری ۵ ۵-
سه شنبه (12 AUG) صبح ابری ۱۵ ۵-

|+|
نوشته شده توسط خسرو در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 1:1
 

 

خسرو جمشیدی در راه خانتنگیری

 

|+|
نوشته شده توسط خسرو در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 10:27
 

 

نانگاپاربات، برودپیک، صعودتان مبارک

 

|+|
نوشته شده توسط خسرو در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 10:23
موستاق آتا 

نوای جاودانگی محمد، داوود و مقبل

...

اين حسینیان فهمیده کوهستان ایران

در سراسر گستره وجودم فتح می آفريند

موستاق آتا

|+|
نوشته شده توسط خسرو در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 23:45
hits