پيك ايمني اسمائيل ساماني,( قله كمونيزم سابق ):مرتفع ترين قله در پامير مي باشد و بلند ترين قله در اتحاد جماهير شوروي سابق. اين قله در نقطه اتصال بين قلل آكادميا Academia Nauk و Pyotr Pyervy قرار گرفته است و در منطقه اي بسيار دور دست واقع است, به حدي كه حدود 20 سال به طول انجاميد تا سر انجام كاوشگران راهي را براي صعود به آن يافتند. قله كمونيزم يك كوه پرتگاهي بسيار با عظمت است،و علي رغم آنكه در يك ناحيه خشك و بي آب قرار گرفته است, اما داراي برف و يخچالهاي سنگين است.صخره ها ريزشي بوده و دسترسي به آن مشكل است، اما به دليل آنكه بلندترين قله در اين منطقه مي باشد,كوهنوردان در طي 10 سال اخير بسيار از آن استقبال كرده و بر روي آن فعاليت مي كنند. تعدادي مسير مختلف براي صعود به قله وجود دارد.
نام قله تاريخچه سياسي طولاني و كهني دارد. تا سال 1933 به نام پيك گارمو شناخته شده بود ، بعد به نام پيك استالين Pik Stalinتغيير نام داد.
در سال 1962 به نام كمونيزم شناخته شد و در سال 1998 به نام امروزي آن با عنوان پيك ايمني اسمائيل سامانی تغيير نام يافت.
متن زیر گزارشی زیبا از آقای خسرو جمشیدی می باشد که در مردادماه 88 برای صعود به این قله ی سرسخت تلاش کرد.
بعد از پشت سرگذاشتن مشکلات زیاد به هرحال کیسه بارم را برای سفری دیگر به تاجیکستان بستم به امید صعود قله سامانی یا کمونیزم سابق . یادم میاد 2 سال پیش که به این منطقه رفتم از این قله ترسیدم و فقط به صعود قله گورژنوسگایا بسنده کردم کاری که بیشترکوهنوردان ایرانی و خارجی می کنند، چند روزی طول کشید تا من از شهر دوشنبه به کمپ اصلی کمونیزم به ارتفاع 7495 متری برسم و تمام این چند روز تو این فکر هستم که آیا می توانم به این ترسم غلبه کنم یا نه ، با هلکوپتر به کمپ رسیدم و پیاده شدم بازهم هیبت این کوه منو ترساند.

یک هفته قبل از من یک تیم 5 نفره کرجی به سرپرستی آقای جاوید ثروتیان و یک تیم 2 نفره از قزوین به سرپرستی آقای منصور غلامی وارد منطقه شده و مشغول هم هوایی و صعود قله گورژنوسگایا هستند و من تنها به جنگ قله وحشی کمونیزم آمدم ولی از ترسم از این قله ، چیزی کم نشده .
سرپرست کمپ آقای نیکولا منو به یک چادر راهنمایی کرد، هوا خرابه و من نگران از آینده ی کار هستم به خیلی ها قول دادم که تنها به کوه نروم ولی امیدی به همراهی تیم ندارم فردا صبح از چادر بیرون زدم کمی حالم بهتر شده ولی هنوز خودمو آماده برای صعود به این قله نمی بینم ، امروز روزی بود که بچه های تیم کرج وقزوین پس از هم هوایی و بارگذاری تا کمپ 2 قله گورژنوسگایا، به کمپ اصلی برگشتند و روز خوبی بود. و شرایط روحی من خیلی بهتر شد، هوا تا چهار روز آینده خراب است و امکان صعود وجود ندارد و تا به حال هیچ تیمی برای صعود قله کمونیزم اقدامی نکرده و طناب ثابت مسیر هم به علت هوای خراب هنوز کشیده نشده بعد از چند روز شنیدم که یوری و تیمش که گاید یا راهنمای منطقه می باشد جهت کشیدن طناب ثابت اقدام کرده است، چهارروزی بود که هوا خراب بود وبرف سنگینی می بارید و تمام منطقه مستعد بهمن بود ولی من فرصتی نداشتم؛ قرارشد تیم آقای جاوید و آقای غلامی برای صعود قله گورژنوسگایا اقدام کنند و من برای هم هوایی و بارگذاری قله کمونیزم بروم استارت و شروع این قله بسیار خطرناک است و کوهنوردان زیادی را از صعود به قله منصرف کرده است ولی من چاره ای نداشتم باید به ترس خودم غلبه می کردم و شانس خود را برای چهارمین هفت هزار متری خود آن هم تنها امتحان می کردم .

با بچه ها خداحافظی کرده و چادری را درانتهای یخچال والتر اول مسیر بهمنی کمپ یک برقرارکردم و شب را درهمین مکان ماندم با امید اینکه صبح خیلی زود مسیر بهمنی را عبور کنم ، مسیر تا کمپ 1 یکی از خطرناکترین مسیر این قله است.

پس از عبور از یک شیب برفی بر روی نقاب بزرگی درزیر دیواره عظیم این قله قرار می گیرم و نزدیک به 2 ساعت دقیقاً درمسیر مستقیم بهمن که از دیواره سرازیر می شود باید عبور کنم ، من با بارسنگین، خود را با هرمشکلی بود به انتهای این دیواره، و به گرده سنگی زیر کمپ یک رساندم و پس از عبور از تیغه ی خطرناک که خوشبختانه طناب ثابت داشت به سمت کمپ یک ادامه مسیر دادم این جا بود که یوری را دیدم که با تیمش به پایین می آمدو نگاه معنی داری به من کرد و سری تکان داد و رفت.

درواقع بعد از گاید های مسیر(راهنما) من اولین تیمی بودم که برای صعود اقدام کرده بودم نزدیک به هفت روز برف باریده بود تا بالای زانو برف بود و تقریباً بعد از تیغه های سنگی کل مسیر نیاز به برف کوبی داشت .
امروز از پاکوب یوری استفاده کردم و خسته و نالان به کمپ 1 درارتفاع 5100 متر رسیدم خوشحال بودم که هنوز زنده ام.
چادرم را برقرار کردم هیچ کوهنوردی در این منطقه نیست؛ ناگهان بهمن عظیمی از دیواره سرازیرشد خدارا شکر کردم که در مسیر بهمن نبودم، یوری هم خوشبختانه جان سالم بدر برده بود .

صبح فردا چادرم راجمع کردم و به سمت کمپ 1 پیشرفته درارتفاع 5300 متر رفتم کل مسیر یخ شیشه ای دارد و کلاً با طناب ثابت صعود می گردد با شیب 75 تا 80 درجه . سنگینی کوله خسته ام کرده و کرامپون برروی این یخ بلوری نمی نشیند ومن به کندی به جلو می روم.

پس از ساعتها تلاش به کمپ پیشرفته رسیدم و چادر را برقرار کردم اینجا دو چادر خالی متعلق به یوری راهنمای منطقه وجود دارد و جای خوشحالی است.

پاکوبی وجود ندارد مسیربرروی گرده ای بسیار خطرناک و بهمنی که از دو طرف توسط دیواره یخی احاطه شده با شیب80 تا90 درجه و با دهلیزهای یخی، که پس از یک ساعت برف کوبی شدید به تراورزی زیریک نقاب عظیم رسیدم این جا باید طناب ثابت داشته باشد ولی کجاست !!! ساعتها به دنبال طناب ثابت گشتم ولی پیدا نشد زیر دو متر برف مدفون شده بود و من به تنهایی قادر نیستم طناب راپیدا کنم در وضعیت بدی گرفتارشده بودم؛ بدون طناب هم گذشتن از آن مسیر دیوانگی محض بود، چاره نداشتم به کمپ پیشرفته بر گشتم تا فکری اساسی کنم حتی پایین آمدن از میان این انبوه برف کارسخت و خسته کننده بود، چادر را درجای قبلی برقرارکرده و استراحت کردم .

غروب بود و من به فکر فردا بودم که چگونه این مسیر را عبور کنم شب دومی بود که درکمپ یک پیشرفته مانده بودم آماده خوابیدن بودم که صدایی شنیدم از چادر بیرون زده و چیزی که از خدا می خواستم رسیده بود یک تیم 15 نفر روس که کل کمپ را پر از چادر کردند و از دیدن من تعجب کردند که تنها این جا چه می کنم ، سرپرست تیم روس آقای دیمیتری با من خوش و بشی کرد وبه چادرش رفت ، خوشحال و راضی به خواب رفتم صبح با سروصدای روسها بیدارشدم آماده صعود بودم ولی من عجله ای نداشتم . تیم روس ها که من اسمش راگذاشته بودم ارتش سرخ ،خودش را به تراورز رساند، سروصدای زیادی می کردند پس از یک ساعت ارتش سرخ عقب نشینی کرد و به کمپ برگشت نتوانستند مسیررا بازکنند و بالاخره دیمیتری تصمیم خود را گرفت و دو نفر از تیم را بدون کوله پشتی به بالا فرستاد و بارآنها را بین تیم تقسیم کرداین بارمطمئن بودم راه باز می شود سریع چادر راجمع کردم و پشت سر ارتش سرخ حرکت کردم، نهایتاً طناب ثابت از زیر برف بیرون آورده شد و تیم پس از عبور از تراورز خودش رابه دهلیز رساند ومنهم پشت سرآنهاخودم را به دهلیز رسانده و پس از تلاش زیاد خود را به بالای دهلیز رساندم
.
دیمیتری دستور حمله به کمپ 3 را صادر کرد، بایدقبل از تاریکی با حذف کمپ 2 به کمپ 3 می رسیدیم درارتفاع 6350 متر از این به بعد مسیر تا قله این گرده ادامه پیدا می کند.

یعنی تا ارتفاع 6350 متر و پس از آن وارد بزرگترین فلات دنیا دراین ارتفاع می شویم ، پلاتو که 3 کیلومتر عرض و 10 کیلومتر طول داردفلاتی عظیم و زیبا و شاید زیباترین نقطه دنیا ، ولی ما قبل از رسیدن به فلات و درزیر آخرین نقطه گرده با هوای طوفان مواجه شدیم و مسیر ورود به فلات که بسیار حساس و خطرناک است را گم کردیم .
دیمیتری نقشه را درآورد ولی من متوجه بودم که چیزی سردرنیاورد شرایط بسیار بدی را تجربه می کردم من دنبال جایی برای چادر زدن می گشتم ولی وجود نداشت ناگهان ارتش سرخ دستور پیشروی داد برف تا سینه بود و شیب شاید 75 درجه و هرلحظه امکان داشت برف حرکت کرده و همه ما را با خود ببرد ، همه خطر را احساس می کردند ولی گوش به فرمان فرمانده بودند من خود را به منطقه ایمن تری رساندم و منتظرهرحادثه ای بودم مه و طوفان قدرت دیدم را گرفته بود و تیم روسی درمه گم شد؛ چاره ای نداشتم تا پاکوب پرنشده باید با احتیاط از همین مسیر می رفتم مطمئن بودم دیمیتری مسیررا اشتباه رفته ولی چاره ای نبود پشت سر او از یک نقاب برفی گذشتم امیدی به زنده ماندن نداشتم، به جایی بند نبودم و طناب ثابتی هم وجود نداشت از روس ها خبری نبود درآستانه رسیدن به پلاتو همه امیدم را از دست داده بودم خدایا همه جا بن بست بود و جلوی من نقابی 10 متری از یخ بود پاکوب به چپ تراورز کرده بود.

وارد یک طاقچه نیم دایره ای یخی شده بود تا انتهای طاقچه ، یک دیواره یخی سه متری بود که تیم دیمیتری از آن عبور کرده بود درگیر با دیواره بودم که طنابی از بالا به پایین انداخته شد نفسی کشیدم با کمک طناب خودم را به بالای دیواره رساندم ، خدای من ما به بزرگترین فلات دنیا رسیده بودیم بسیار زیبا و عظیم و قله دوشنبه و قله کومونیزم دقیقاً روبروی ما و درچنگ ما بود.

ارتش سرخ بسیارخسته بودومشغول زدن چادر شدیم خیلی خوشحال بودم ما کراکس یا سختی مسیر را به سلامت عبور کرده بودیم و ادامه مسیر فقط ارتفاع داشت و بسیار ساده به نظر می رسید با خوشحالی شب را به صبح رساندم ، صبح هوا بهتر شد و دید ما خیلی بهتر بود، ادامه مسیرشیب تندی به پایین می رفت تا وارد فلات گردد ودرانتهای عرض فلات قله دوشنبه به ارتفاع 7005متر ونهایتاً قله کومونیزم به ارتفاع 7495 متر بود .

دقایقی به یاد آلاله های پامیرمرحوم عزیزی و حراستی افتادم که دراین منطقه جان خود را از دست دادند و دراین فکر بودم که آقای مسعود آقابالایی چگونه توانست از دست رفتن دو دوست و همراهش را دراین فلات عظیم تحمل کند غم سنگینی درآن لحظه مرا فراگرفت و درنهایت به این پیشگامان صعود منطقه پامیرافتخار کردم که شجاعانه خود را به این قله سرسخت رساندند. یادشان گرامی باد .

ارتش سرخ آماده برگشتن بود و من درسردوراهی ماندم که تنها به این فلات پربرف بروم و یابه قول خود عمل کرده و پس از هم هوایی به کمپ اصلی بر
گردم و درنهایت با تیم روسیه تصمیم به بازگشت به کمپ اصلی را گرفتم .

هوا خوب بود و ما طناب ثابت مسیررا پیداکرده و به پایین حرکت کردیم.

پس از فرود ازدهلیز بالای کمپ 5300 و رسیدن به تراورز ناگهان من از مسیر خارج شده و به پایین سقوط کردم خوشبختانه طناب را از کارابین پیچ ردکرده بودم و برروی شیب تند پاندول شدم ، شیبی که نهایتاً به کمپ اصلی می رسید و بیش از 2000متربود. پایین را نگاه نمی کردم وقدرت بالا آمدن از مسیر را هم نداشتم و پس از تلاش زیادبصورت تیرول خود را به انتهای طناب رسانده و نجات یافتم پس از رسیدن به کمپ 1 و استراحت کوتاهی به سمت کمپ اصلی سرازیر شدم و با عبور از منطقه بهمنی خود را به کمپ اصلی رساندم فردای همان روز تیم های ایرانی قله گورژنوسگایا صعود کرده و به کمپ اصلی بازگشتند.

برنامه تیم های ایرانی صعود دو قله بود ولی سرپرستی تیم به علت نداشتن ویزای کافی نامساعد بودن مسیر صعود از صعود به قله کمونیزم منصرف شد من دنبال تیم های زیادی گشتم تا قله را صعود کنم وتنها اقدام به اینکارنکنم ولی متأسفانه شایداز 50 تیمی که درمنطقه بود فقط دو تیم برروی این قله تلاش کردند که برنامه آنها با من یکی نبود و بقیه تیم ها به کرجینسکایا اکتفاکردند و من قولی که به خانواده داده بودم تنها اقدام به صعود قله نکردم .

ولی مسئولان تور آلپ نوروز به تلاش بنده احترام گذاشته و certificate یا گواهینامه صعود و یک مدال به بنده دادند و تلاش بنده را مستحق این پاداش دانتند و به هرحال پس از 21 روز تلاش تیمهای ایرانی همه درسلامت کامل به وطن عزیز بازگشتند، و بنده هم همراه این تیم به ایران آمدم .
اینم گورژنوسگایا از فراز فلات پلات:
و.


